تبليغاتX
<> همه دنیای ما

همه دنیای ما

 

من از آوندگان خزیده در منتهای زمینم

وقتی که حسی غریب میمکد شیره تنهایی

عشق را

پنجره های دل به سمت تمنای شمعدانی های همسایه

گشوده است.

قامت می کشد کودک خیال از پشت دیوار های بلند  نگاه

ساکی از آرزوهای کودکی بدر کوله ای است

به وسعت خس قشنگ دیدار

در چهار دیواری دل من و تو

آویزگاهی است برای همه آن

که نمناک است از قصه خیال

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387 13:32 توسط علی |


اين پست را دوست دارم از آرشيو آوردم

بزرگ شدی؟ من هنوز در بغل لالایی نانو خوابم را با خدا تقسیم میکنم 

 راستی خدا هم می خوابید؟  اگر او می خوابید پس جه کسی بیدارم

 میکرد ااو خودش را برای من بخواب می زدتا که من چشم ببندم از زمین بروم بالا تا پای بلند سدر

روزها برام مثل گذشته نیست بو و طعم روزمره گی هم نداره

احساس میکنم خیلی وقته از کوچه دروازه های دلتنگی

 را می پایم.چقدر من به خویشتن خدایی خود نزدیکم  اصلا

 به آن خیره شده ام. حس غریبی مرا به همه جا می برد به

 هر جایی که از آن خاطره ای در ذهن دارم.

 کوچه های دوران کودکی  نشستن سنجاقک روی یک

 بوته خشک و نگاه غضب آلود بهار به تن خشکیده پیر بلوط

     حسرت چیدن گل از پشت توری باغچه همسایه  

 چکمه های قرمز دخترک همسایه که گلی است و تاب سرگردان

 در تمنای مسافر رویاها   خشت بارون زده پای دیوار گلی

 و کرم لولان که تن خیس خود را به تن خشت می مالد

   گربه ای از روی حوض پرید و صدای خسته

 مادر بزرگ مانده در راه دراز هشتاد سالگی که مادرم را صدا می کند

  و زنگ همسایه که چرا خواب را از چشم مراد نمی پراند

    برق باز  از روی چراغ برق فرو افتاده لب جوب که حسن می گوید

 جوی و برگ سرگردان که  شده بازیچه زنگ ورزش   آقای داودی

 باز در فصل بهار سرما زده گردیده و کت انگلیسی آقای سماواتی

 

 که بعدها  نورمن ویزدوم کوچه ها مان می شد( ببخشد مرا)

 من نمیدانم که چرا امروز کودکی مرا رها نمی سازد

و تقلا چه مصیبتی است که باید کشیدتا رها شد از خود تو

 چگونه دا آنجا همه چیز داشت برایم ونان سنگگ و چای شیرین

 هم بود بند رخت هم بود که اگر در چمن های  سبز خدا غلت زدم

 رختهایم را فرشته خدا می شست و روی بند بندگی می آویخت

 و من هنوز آویزانم    و آویخته ام به حس خدایی دوران کودکی خویش

  

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 17:46 توسط علی |


 

سایه های خیال  به وسعت

آرزوهای تحقق نیافته

فریاد هوس های عفن

خویشتن خدایی مرده

تابوت های معطر عشق

بربال ملائک زمین

تمناهای غریب نشسته بر

کرسی آشنایی تردید

شیون و زاری سجاده ای گشوده

بی مهر و تسبیح های آویخته

بر آویزهای ابهام و دلهره

انشقاق جاده های بی انتها

بی نشانه و دل های افسرده

من چه جاریم در این سراب ابدی

و بی پایان زمین

دلم هبوط دوباره می خواهد

بر سرزمین گمنامی های من

کیست که دریابد مرا

خسته ام از انتظار

خسته ام

 به راستی مرا چه سببی است

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 9:21 توسط علی |


معلق در آشفتگی ذهن خویش

بال بال می زند حس عاشقانه من

تدبیر را در کشاکش درد های بودن

به هوسهای زمین تعزیز نموده اند

می شکند حباب تصورات من از زمین

وقتی که شمعدانی های پنجره همسایه

سالها بوی آب را  فراموش کرده اند

نمناکی خاطره هایم

 که از سراب کویر آب می طلبد

قصه های بی راوی

تلنبار ذهن های آشفته اند

باز جیر جیرک می خواند

آواز عشق را بی آلایش

زمین......خاک .......آب

حتی من و تو

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 12:28 توسط علی |


من فریاد می زنم تا

بلندای آسمان

و می شکنم سکوت ماندن را

و حیرت سیاهی را

که در بر گرفته فتنه های جهل مرا

مد تهاست که حماقت را یافته ام

در پیچ کوچه های تردید

یادم آمد روزی که

گم کردم یقین را

در شیب خیابان های هوس

در پشت چپر های سوخته احساس

و جاده ای که به سمت

شب های دلهره می رود

جا نمازهایی که خاک آلود تمنای

گشودنند

و  زانو هایی که جان قیام و رکوع

ندارند

ترا چه انتظاری است

از من

در حالی می شنوی

فریاد زخمهای ریش دل مرا

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387 13:49 توسط علی |


 

اینقدر تردید گلویم را فشرد

تا گفتم بله

شاید قصه ای بود آن رفتن و این آمدن

و شاید این نیز بگذرد

و بایستد این زمان

که نگران می کند مرا

که بمانم یا بروم

گفت بمان و بنویس

اگر چه منفعتی در آن نباشد

و شاید باشد

چه میدانم

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387 21:15 توسط علی |


باشه  به  خاطر  دوستان  پست  قبلی  را  برداشتم

به  خاطر آبجی.......علی  آقا........

سحر........محمد........آبجی 

ستاره........ساحره  و.............

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 14:42 توسط علی |


 

از دور دست ها صدایی می آید

ندایی و شاید آوایی

کفش ها بند هایش باز است

چمدان وطن به اندازه همه دلتنگی ما

جا دارد

غبار غربت رنگ آسمان را

برای ندیدن یا دلهره دیدن

ارغوانی و یا شاید

خاکستری

رنگ ها از یادم رفته است

تنها رنگ جضور از سر و کولم بالا می رود

گفتن از این پرواز

و حضوری به اندازه تعداد آسمان های ملکوت

و کمتر از طول آفرینش

و شاید از ورز آمدن گل خلقت

باند های دل خود را

دیشب همین دیشب گل آرایی کرده ام

آیا تو بر قلبم هبوط خواهی کرد

منتظرم ای خدا

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 7:31 توسط علی |


 

 

گفتی  پیچیده می نویسم

و سادگی به درونم راهی ندارد

می پیچونم که پیچده بماند

جاده های بی پیچ درونم

ساده می نویسم چون یادنگرفته ام

از فراز زمین تمنا های هوس آلود خویش را

تعزیر کنم

بند های کفشم را نبسته ام

کوچه مرا فریاد می زند

در پشت تمنای صبح و طلوع

سحر نزدیک است

و سپیده می زند

بر می خیزم من قراری دارم

جا نمازم هنوز پهن است

خاکستر حضورم همه جا را فرا گرفته است

در تلاقی سحر و خاکستر های من

هستی چه رنگ سربی دارد

تو باور نداری که من به اندازه

دوست داشتن ساده ام ؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 13:51 توسط علی |


بهار رسید و نگاه کرد

به دروازه هایی که هنوز

باز بودند

و انتظار می کشیدند

و تن خسته تو

من و ........

که رسیدن همه آرزوی ما بود

با هم رسیدیم

این قصه ما بود

چشم بر هم   نگذاشتم

از خستگی

تو رفتی

 و تو چه خوب  واژه رفتن را می فهمی

باز من باختم

 

 

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387 9:27 توسط علی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تو مرا می شناسی
نیازهای مرا و حس های
غریبی که من و تو را به پشت پنجره کشاند
آنجا که سار بر لب پنجره بالهای خیس خود را می تکاند
تو پلک نزدی
من هم پلک نزدم

من بودم و تو بودی خدا
خدا بود و تنهایی بود و سار
مهربانی بود و فرشته بود و عشق


و من وتو آغاز شدیم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
شهریور 1385
مرداد 1385



پیوندها

آسمان تنهایی من
آقا کلاغه و خانم فنجه
ساحرانه _ساحره عزیز
بدون عنوان_علی
مهدا
کلبه دوستی_ ستاره خانم
دنیای موزیک _آقا سعید
دل خسته _سپیده خانم
نسیم سحری
دختر اهورایی
دختر رودسری _مریم خانوم
نیلوفرانه
تک ستاره آسمون هفتم_ستاره خانوم دیگه
آبجی ستاره
فاطیما
شاهپرک مهربانی ها
ملیکا و محمد
حسرت


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS