وقتی که دیگر نوشتن ابزاری است
برای رسیدن به دنیاو تعلقات آن
همه تلاش آدمایی است
که می نویسند تا بمانند
یا غم نانشان است
یا غم کارشان
ما را به نوشتن راهی نیست
وقتی که دیگر نوشتن ابزاری است
برای رسیدن به دنیاو تعلقات آن
همه تلاش آدمایی است
که می نویسند تا بمانند
یا غم نانشان است
یا غم کارشان
ما را به نوشتن راهی نیست
پس چرا؟
اینو که خودش گفته
اگر ماهی از سال بودم : فروردین با بوی پامچالش
اگر یک روز هفته بودم : چهارشنبه
اگر یک عدد بودم :۶۱ که خدا میدونه چرا
اگر جهت بودم : به سمت عقب بر می گشتم...
اگر همراه بودم : با رویاهام
اگر نوشیدنی بودم : آب آناناس
اگر گناه بودم :نگاه
اگر درخت بودم : صنوبر
اگر گل بودم : یاس
اگر آب و هوا بودم : بارانی
اگر رنگ بودم : سفید
اگر پرنده بودم : سهره
اگر صدا بودم : وقتی صدام میکرد.........
اگر فعل بودم : مانده بودی..
اگر زمان بودم :نوجوانی
اگر یک خیابان بودم : تنهایی...
اگر یک فیلم بودم : هامون
اگر یک پزشک بودم : چشم پزشک
اگر یک پنجره بودم : رو به به پنجره دیگر
اگر تاریخ بودم : تو ۲۰۰۰ سال پیش می موندم
اگر ساز بودم : زخمه
اگر کتاب بودم : کویر
اگر شعر بودم : نمی خوام بگم
اگر طبیعت بودم : کوه
اگر حس بودم: بوییدن بویایی
از نوع خوب و سرشار از انرژی
یکی را می شناسم به
پنجره دلش تاب آویزون کرده
با طناب بلند احساس
بوی ساندویچ مغز اذیتش میکنه
او از مسیو تشکر میکنه
در پیچ اولین کوچه
ورق های پاره کتاب علومش
پخش شده اند
او مغز خوشمزه ای دارد
که به دلش التماس میکنه
میدونی اون کیه
همه بهونه ها ظاهرا رفته اند
این پست هم بهونه ای شد برام
جیرک جیرک های دیوار کاهگلی
همسایه هم برات لالایی می خوانند
وقتی قریاد می کشی
بچه لوس همسایه خوابیده
و مثل همیشه تب ۴۰ درجه
و................
در عجبم چرا در جیاط خانه یار
گشوده است
وقتی هراس تیره گی بر پنجره دل
کشیده است
او مدتی است فریاد را از
یاد برده است
و مرا سببی است اگر مهمان کاشانه
سکوتم
و گاهی خفقان مرگ است
اگر ما را به جایی برد
که دلی نیست تا
به اندازه ضربان قلبی
که در سینه کودکی بی تاب می تپد
تنگ شود
سکوت را می گویم
من هم سکوت خواهم کرد
به بلندای سکوت
مترسک سر
جالیز شاید